فکر بکر!

unsw.jpg

از وقتی ویزام اومده فکر های احمقانه و غیر احمقانه ای تو ذهنم میاد:

فکر شماره یک: بابا تو عجب دیوانه ای هستی دیگه!‌ مگه اینجا بهت بد میگذره که میخوای بری یه جای دیگه؟

فکر شماره دو:‌بد که نه!‌ ولی فکرشو بکن. تو یکی از بهترین شهر های دنیا زندگی کنی!‌ تو یکی از بهترین دانشگاه های دنیا درس بخونی!‌ یکی از بهترین جی اف های دنیا رو داشته باشی!‌ (البته مورد سوم بیشتر به توهم شبیه هستش تا به فکر31.gif)

فکر شماره یک:‌چطور دلت میاد دوستاتو ول بکنی و بری؟‌ اصلاْ میتونی که تصور بکنی چند سال خانواده و فامیلتو نبینی؟‌

فکر شماره دو:‌ نه بابا!‌ سالی یه بار میام ایران بچه ها رو می بینم!‌ (منظور از بچه صمیمیت است. لطفاْ برداشت بد نشود!)

فکر شماره یک:‌ اصلا فکرشو کردی که زندگی با یه مشت اینگلیسی **پدر‌ (بجای ستاره می توانید از کلماتی نظیر بی، سگ،‌ خر و ... استفاده کنید. نویسنده با توهین به هر قوم و ملتی مخالف می باشد و در اینجا فقط منظور مزاح است!)

فکر شماره دو:‌من که قرار نیست با اونا زندگی کنم!‌ فقط میرم دانشگاه و میام!‌

فکر شماره سه زیگما از تو کوچه میاد!‌ (زیگما = عصبانی، از تو کوچه میاد = یکهو وارد میشه):‌ خفه شید احمق ها!‌ بزارید فیلممو نیگاه کنم!‌

 

/ 0 نظر / 9 بازدید