بی عرضگی

یادمه اون سال که بم زلزله اومد ما خانوادگی رفتیم دیدنه یکی از آشنایان دور. همه مثل بدبختا تو چادر زندگی میکردن. بعدش ی دوری تو شهر زدیم با اون آشناهه. نکته ای که الان بعد از ۱۰ سال یادم اومد اینه که چرا اون موقع همه تو چادر بودن و کسی خونش رو تعمیر نمیکرد!!! یادم میاد که این اشنامون زیاد خونش اسبی نرسیده بود ولی او هم رفته بود تو چادر زندگی میکرد! حتا حیات خونشو جارو هم نکرده بود! ی جوری که انگار میخواست به دیگران نشون بده که چقدر بدبخته! الان بعد از ۱۰ سال میفهمم که آدم های اون شهر که کاری واسه شهرشون نمیکردن و فقط منتظر کمک دیگران بودن چقدر ابلهانه رفتار میکردن ..... بدبختی شون نه به خاطره زلزله بلکه در تنبلی و مفت خوری بود ..... 

/ 3 نظر / 23 بازدید
مامنی

خونه خیلی ها اون موقع ترک برداشته بود و اقامت در اون خطر ناک بود. همه چیز رو با چشم خودت نمی تونی ببنی. گاهی به دورو برت هم توجه کن مجید دلبندم .

Alireza

دقیقا حرف منم همینه! خونشون ترک برداشته بود و خطرناک بود اما حاضر نبودن تعمیرش بکنن .... مشکل اصلی‌ مملکته ما هم همینه، مردم همه می‌بینن که همه‌جا ترک برداشته اما حاضر نیستن کاری بکنن

عقل کل

وقتی یک ساختمون بلرزه و ترک برداره دیگه امن نیست. هرلحظه با یک تکان دیگر حتی با حرکت یک کامیون در کنار آن ممکن است بریزد.