ظرف غذا

داستان از اونجا شرو میشه که یه ظرف غذا داشتم که خیلی دوسش داشتم!‌

این ظرف غذا رو گذاشته بودم پهلوی ظرفایی که همه بتونن استفاده کنن. الان یه ٨ ماهی میشه که همه از این ظرف غذا استفاده می کنن و بعدش میشورن و میذارن همون جای همیشگی.

چند تا از بچه ها هستیم که بقول اینجایی ها رفیق نهاری (Lunch Buddy) همدیگه هستیم و معمولا نهار رو گرم می کنیم خونه و همیشه سر یه ساعت همدیگرو می بینیم و با هم نهار می خوریم. از قضا نهار رو معمولا در همون ظرف مذکور گرم می کنم.

امروز وقتی داشتم ظرف رو میشستم با خودم گفتم: این سری که ظرف رو برگردوندم میذارمش توی کابینت خودم تا دیگه هم خونه ای هام استفاده نکنن!‌ دندشون نرم خوب برن برای خودشون چند تا ظرف غذای دیگه بخرن!‌ (ظرف غذا توی خونه ی دانشجویی مثل طلاست بعده پختن غذا)

وقتی ظرف رو از توی زنببل در آوردم که غذا رو مثل همیشه با بچه ها با خوشحالی شروع کنم دیدم ظرف مچله شده!‌ ناراحت غذا که گرم بوده بعد از سرد شدن خلا ایجاد کرده و ظرف رو خراب کرده.

از این ظرف ۰.۵ سال تو کانادا، ١ سال تو ایران و ۱.۲ سال در استرالیا استفاده شده بود!‌ چرا امروز اینجوری مرد؟!‌!‌

به هر جهت خدا رحمتش کنه!‌ از گناهان ما هم بگذره ....

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
آ

آهوی محتضر

سلام... خدا رفتگان همه رو بیامرزه! [زبان] ما در ایام مدرسه با ظرف غذا عوالمی داشتیم... [نیشخند]

کله کدو

اگه همچین فکر خسیسانه ای نمی کردی ظرفت خراب نمی شد!

بارون

منم طبق توصیه ی جنابعالی، بعضی وقتا خواستم دوستام رو سوار نکنم. همون روز یه بلایی سرم اومد. مثلا ماشین خراب یا پنچر شد!