آیا خدایی هست؟

آيا خدايی هست؟
اين سوالی است که مسلماْ همه ی ما تو زندگی از خودمون پرسيديم!‌ اما آيا جواب قانع کننده ای گرفتيم؟‌
چند وقته پيش داشتم تئوری تکامل رو می خوندم. اينکه جهان با صدای يک انفجار شروع شده و همين جور به جلو ميره. اينکه انسان از تکامل ميمون به وجود آمده. جالبه!‌ بيخدايان ميگن که چون همه چی رو به تکامل است پس نيازی به وجود خدا نيست. همه چی رو خوده جهان بوجود مياره و خودش هم از بين ميبره. تئوری جالبيه. فقط يک نکته اينجا هنوز برای من سواله:‌ اون انفجار اول رو کی بوجود آورده؟ بيخدايان ميگن که اين انفجار از يک هسته کوچکتر از يک ميليونيوم ميليمتر بوجود آمده. اما خوب به هر جهت هرچقدر هم که کوچيک بوده باشه بالاخره يک کسی بايد بوجودش آورده باشه!‌ يه نکته خيلی جالب ديگه اينه که طبق دانش امروز شانس بوجود آمدن اين دنيا ۹۵ درصد بوده!!!‌ بنابراين اگه خدايي بود ۱۰۰ درصد اين دنيا بايد بوجود ميآمد نه ۹۵ درصد!!! نکته جالبيه اين روزا تو اوقات فراقتم بهش فکر ميکنم.
اما از نظر من تئوری تکامل هيچ منافاتی با وجود خدا نداره!‌ مگه خداوند همه چيز رو بايد کن فيکون کرده باشه که خدا بشه؟
خلاصه اينکه اين چند روز خيلی خدا شناس شدم!
تو کتابای دبيرستان می خونديم که خدا رو ميشه به سه روش شناخت:‌
۱- راه دل و فطرت
۲- راه علم و طبيعت
۳- راه عقل و فلسفه
از راه دل که ما خيلی مخلص خدا هستيم. اما خوب اين عقل صاب مرده همش گير ميده به اين دل! بايد يه جوری آرومش کرد. يک کمی هم شرايط با سابق فرق می کنه ديگه آدما از خسوف و کسوف نمی ترسن‌ چون دليلشو مي دونن!‌ اين دليلا که زياد ميشن يهو ميبينی که همه چی از نظر علمی حل شده!‌ پس ديگه بشر خدا رو می خواد چيکار!!!؟

اهدنا الصراط المستقیم .....

 

   + علیرضا - ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٥

دوستی

 

Paw of rose, flourished in a crack of stone

Where did you find this colour to be grown?

I collected blossoms one by one

To knit a napkin by red petals and presenting the sun

 

I ran round the clock to find a friendship

But I haven't seen any relationship

Where am I going at the end of this trip?

Don't leave me alone my GOD, my GOD

 

My city has a blue sky

Starry night and shiny day

If the dream of your city goes away

Here, the colour of the sky is gray

The tales are about the receive and the pay

People don't have time to play

 

In this crowded city I don't have a thought

Even a shelter for my heart

Fight against sorrow, I can't be apart

Who can show me a way to restart?

 

Translated from a persian poem.

Mohammad Moosavi             محمد موسوی

 

   + علیرضا - ٦:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢